|
|
خاطرات آبي پوشان كه در سال 78 بازي هاي خوبي را در آن مقطع با هدايت يوگني سوكوموروخوف انجام مي دادند ، در حالي در برابر سايپا صف آرايي كردند كه مدت ها بود در برابر نارنجي پوشان طعم پيروزي را نچشيده بودند و به نوعي بازي كردن استقلال مقابل سايپا تبديل به نوعي معضل شده بود . استقلالي ها كه طي يك بازي خوب با يك گل از حريف خود پيش افتاده بودند در اواخر بازي به حفظ بازي و حفظ نتيجه روي آوردند و بيشتر با بازي تاخيري و پاسهاي رو به عقب در انتظار كشيده شدن سوت پايان مسابقه بودند . بازي رفته رفته به دقايق پاياني خود نزديك مي شود و بيشتر تماشاگران نيز مطمئن از پيروزي استقلال ورزشگاه را ترك كرده بودند . در حالي كه همه حاضرين در ورزشگاه آزادي در انتظار شنيدن سوت پايان بازي بودند كه . . .
(... يك فلاش بك : يكي از بازيكنان فوق العاده محبوب مربي روس تبار آبي ها كسي نبود جز ستار همداني ، سوكو ، ستار را خيلي خيلي قبول داشت و او را بهترين بازيكن استقلال و حتي ايران مي دانست و به بازي او اعتقاد خاصي داشت . سوكو به ويژه به بازي گرفتن از ستار در قلب خط دفاعي استقلال علاقه داشت و حتي يك عقيده خاصي در خصوص او داشت و مي گفت اگر ستار فقط چند سانتي متر بلند بود حتي مي توانست بهترين مدافع ايران و يكي از بهترين مدافعان جهان شود و به همين دليل هميشه ستار را در خط دفاعي بازي مي داد . در آن بازي استقلال و سايپا نيز ستار دفاع آخر استقلال بود و سهراب بختياري زاده و محمدرضا مهدوي نيز مدافعان جلوي وي بودند. ... به اصل خاطره بازگرديم . در لحظات پاياني ديدار مزبور بود كه يك توپ سرگردان در خط دفاعي استقلال به بازيكن مورد علاقه سوكو يعني ستار رسيد در حالي كه پرويز برومند نيز از دروازه استقلال خارج شده بود تا توپ را از آن خود كند، ستار ناگهان هوس ريسك كردن به سرش زد و دلش خواست تا با يك حركت نمايشي محسن رسولي مهاجم سايپا را از پيش رو بردارد. اما خب هميشه كه توپ از لاي پاي بازيكن عبور نميكند . نتيجه آن شد كه توپ بادآورده اي در حالي نصيب مهاجم سايپا شد كه برومند هم ديگر درون دروازه نبود و در فاصله چند ثانيه مانده به كشيده شدن سوت پايان بازي يك مهاجم فرصت طلب مانده بود و يك توپ و يك دروازه خالي و... و البته آقا ستار زرنگ كه تا فهميد چه دسته گلي به آب داده سينه اش را گرفت و به شدت خودش را به زمين زد و وانمود كرد كه مهاجم حريف روي او خطا كرده. در حال كه مهاجم سايپا مي رفت خودش با توپ وارد دروازه شود...نگران نباشيد چون آن توپ گل نشد. مي دانيد چرا ؟ چون معلوم نيست سهراب بختياري زاده را خدا از كجا رساند كه يكدفعه مثل سوپر من بر سر مهاجم حريف خراب شد و توپ او را گرفت و با ضربه اي بلند به ميانه زمين برگرداند تا داور هم بلافاصله سوت پايان بازي را كشيده و استقلال در آن ميدان پيروز از زمين خارج شود . اما شنيديد از آقا ستار كه با وجود آن كه ديد آن توپ گل نشد و خطر از بيخ گوشش گذشت ، اما ول كن ماجرا نبود و به هيچ وجه از زمين بلند نمي شد ، ستار آنقدر حس گرفته بود كه امداد گران او را با برانكارد به رختكن استقلال منتقل كردند . در حالي كه ستار همچنان به تمارض خود اصرار داشت و به هيچ وجه حاضر نبود از خر شيطان پايين بيايد و همه بچه هاي استقلال هم به نوعي از شيطنت او اطلاع داشتند بالاي سرش حاضر شدند و با گذاشتن دو انگشت خود روي بدن او برايش فاتحه خواندند . حالا هر چي به مدافع سوتي داده استقلال مي گفتندكه اي بابا آقا ستار اون توپ گل نشد به خدا ،پاشو برو سر خونه زندگيت ،به خرج ستار نمي رفت كه نمي رفت . بد بخت امين نوروزي كه آن زمان چند شويد بيشتر از الان مو به كله داشت و هنوز از دست شيطنت هاي فوتباليست ها به جرگه پيشاني بلند ها نپيوسته بود مجبور شد كه ستار را به بيمارستان ببرد . ستار هم كه ديگر تا اينجاي كار را آمده بود و اصلا نمي خواست كم بياورد تا نيمه شب آن روز دكتر بينوا را از خانه و كاشانه اش دور كرد . البته ما كه به چشم خود نديديم اما برخي از هم بازي هاي ستار شهادت دادند كه چه زمان خوابيدن او روي برانكارد در رختكن و چه هنگام انتقالش به اتومبيل خودش كه يك اوپل كورساي زرشكي رنگ بود براي انتقالش به بيمارستان شاهد چشمكهاي شيطنت آميز او بوده اند . البته همان طور كه گفتم اين قسمت آخر را ما فقط شنيده ايم . |
http://www.voteyourteam.com/vote.aspx?TeamID=785
|